
جمعه، مهر ۰۵، ۱۳۸۷
سهشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶
جمعه، آبان ۲۳، ۱۳۸۲
شنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۲
یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۲
شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۲
یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۲
阪口涯子
秋が来る美しいノートなどそろえる
---------
aki ga kuru utsukushii nooto nado soroeru
Sakaguchi Gaishi
--------
پاييز خواهد آمد
بايد قشنگ ترين دفترهایم را در آورم
.....
ساکاگوچی گايشي
_______________
هنگام پاييز در قیاس با بهار و تابستان ، گویی از شتاب گذر زمان کاسته می شود
روزها کوتاه و طول شبها فزونی می گيرد، واین نعمتی است برای اهل اش که
بيشتر بخوانند و بنگارند. البته " غم نان اگر بگذارد".
秋が来る美しいノートなどそろえる
---------
aki ga kuru utsukushii nooto nado soroeru
Sakaguchi Gaishi
--------
پاييز خواهد آمد
بايد قشنگ ترين دفترهایم را در آورم
.....
ساکاگوچی گايشي
_______________
هنگام پاييز در قیاس با بهار و تابستان ، گویی از شتاب گذر زمان کاسته می شود
روزها کوتاه و طول شبها فزونی می گيرد، واین نعمتی است برای اهل اش که
بيشتر بخوانند و بنگارند. البته " غم نان اگر بگذارد".
شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۲
پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۲
جمعه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۲
شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۲
پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۲
سهشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۲
دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۲
大峯あきら
蝶飛んで赤子に言葉ふえてゆく
---------
chou tonde akago ni kotoba fuete yuku
.........
Oomine Akira
--------
پروانه به پرواز می آيد
نوزاد کلامی نو می آموزد
..........
اومينه آکيرا
_______________
نوزاد به محض ديدن شئ يی رنگارنگ در پرواز ، به وجد آمده و حرفی یا ندا
و صوتی تازه از دهانش خارج شده . فراتر از دنيای نيازهای طبيعی و ناسوتی ِ
محض، فراتر از طلب پستان و مادر ، به سخن گفتن و نام بردن از یک چيز قشنگ
و بديع تحريک شده است. کلمه ای تازه ، همطراز پرواز پروانه ها!
蝶飛んで赤子に言葉ふえてゆく
---------
chou tonde akago ni kotoba fuete yuku
.........
Oomine Akira
--------
پروانه به پرواز می آيد
نوزاد کلامی نو می آموزد
..........
اومينه آکيرا
_______________
نوزاد به محض ديدن شئ يی رنگارنگ در پرواز ، به وجد آمده و حرفی یا ندا
و صوتی تازه از دهانش خارج شده . فراتر از دنيای نيازهای طبيعی و ناسوتی ِ
محض، فراتر از طلب پستان و مادر ، به سخن گفتن و نام بردن از یک چيز قشنگ
و بديع تحريک شده است. کلمه ای تازه ، همطراز پرواز پروانه ها!
یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۲
*****
大野 林火
ねむりても旅の花火の胸にひらく
---------
nemurite mo tabi no hanabi no mune ni hiraku
Oono Rinka
---------
هنگام خواب
گلنارهای سفر
در دلم می گسترند
..........
اونو رينکا
----------
Hanabi را آتش بازی ؛ فشفشه بازی و نورافشانی ترجمه کرده اند.
هانابی در زبان ژاپنی از ترکيب گل و آتش ساخته شده . و براستی هنگام ِ
انفجار ، اين گلهای آتشين و نورانی است که در آسمان شب منتشرمی شود و
آن همه زيبايی را خلق می کند.
از این رو در اینجا Hanabi را گل نار ترجمه کرده ام.
___________________
大野 林火
ねむりても旅の花火の胸にひらく
---------
nemurite mo tabi no hanabi no mune ni hiraku
Oono Rinka
---------
هنگام خواب
گلنارهای سفر
در دلم می گسترند
..........
اونو رينکا
----------
Hanabi را آتش بازی ؛ فشفشه بازی و نورافشانی ترجمه کرده اند.
هانابی در زبان ژاپنی از ترکيب گل و آتش ساخته شده . و براستی هنگام ِ
انفجار ، اين گلهای آتشين و نورانی است که در آسمان شب منتشرمی شود و
آن همه زيبايی را خلق می کند.
از این رو در اینجا Hanabi را گل نار ترجمه کرده ام.
___________________
پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۲
*
草深昌子
仲良しのバナナの皮を重ね置く
----------
nakayoshi no banana no kawa o kasane oku
Masako
-----------
موزهای دوست ِ من ؛
پوست شان را تلنبار می کنیم
---------
در زبان اصلی ، نوعی ابهام در فهم شعر وجود دارد. می توان موزها را دوست ِ
خانم شاعر ــ مثلا میوه ی مورد علاقه ی ایشان ــ دانست ، و یا اینکه آن را فدیه ی
یک دوست تلقی کرد. با برداشت دوم ، روند تلنبار شدن پوست موز ، می تواند
سند مادی سعادت ِ بودن ، با یاری صمیمی باشد.
موز در گذشته ها برای ژاپنی ها میوه ی گرانبهایی بوده است .اما حالا به یمن ِ
کار ِ ارزان جهان سومی ها ، سبدهاشان از این میوه پر بار است .
-------
ماساکو
___________________
草深昌子
仲良しのバナナの皮を重ね置く
----------
nakayoshi no banana no kawa o kasane oku
Masako
-----------
موزهای دوست ِ من ؛
پوست شان را تلنبار می کنیم
---------
در زبان اصلی ، نوعی ابهام در فهم شعر وجود دارد. می توان موزها را دوست ِ
خانم شاعر ــ مثلا میوه ی مورد علاقه ی ایشان ــ دانست ، و یا اینکه آن را فدیه ی
یک دوست تلقی کرد. با برداشت دوم ، روند تلنبار شدن پوست موز ، می تواند
سند مادی سعادت ِ بودن ، با یاری صمیمی باشد.
موز در گذشته ها برای ژاپنی ها میوه ی گرانبهایی بوده است .اما حالا به یمن ِ
کار ِ ارزان جهان سومی ها ، سبدهاشان از این میوه پر بار است .
-------
ماساکو
___________________
دوشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۲
大牧 広
高庭に映画はじまるまで蝉
------------
koutei ni eiga hajimaru made semi
...........
Oomaki Hiro
-------------------
حیاط مدرسه
تا لحظه ی شروع فیلم
میزبان زنجره بود
-----------
اوماکی هیرو
------------------
در سالیان سپره شده ی نسبتا دور ، سینماچی های سیار در گوشه و کنارِ
شهرها و آبادی های دور و نزدیک بساطِ نمایش شان را برقرار می کردند.
فضای آزاد حیاط مدارس ؛ یا بعبارت درست تر زمین ورزش مدارس ،
از جمله ی مکانهای مناسب این کار بود . شاید در لحظات پیش از آغاز
پخش توسط آپاراتچی ها ، سکوت سنگین توام با انتظاری بر جمعیت مشتاق
تماشا در دل شب های تابستانی چیره می شده و در پرتو آن، آواز زنجره که
لابد پیش از آن نیز بی وقفه جاری بوده ؛ درگوش حاضرین طنیی دو چندان
نیرومند می یافته. گویی همه برای شنیدن ارکستر شبانه زنجره ها آمده اند.
------------
بعد از تحریر:
شنبه شب به تماشای ترمیناتور3 رفتم. فیلمی ضعیف با ساختاری گنگ و
بی مایه بود. جدی ترین نماهایش کمدی محض از آب در آمده بود.
ترمیناتور اینبار موش زائید.
高庭に映画はじまるまで蝉
------------
koutei ni eiga hajimaru made semi
...........
Oomaki Hiro
-------------------
حیاط مدرسه
تا لحظه ی شروع فیلم
میزبان زنجره بود
-----------
اوماکی هیرو
------------------
در سالیان سپره شده ی نسبتا دور ، سینماچی های سیار در گوشه و کنارِ
شهرها و آبادی های دور و نزدیک بساطِ نمایش شان را برقرار می کردند.
فضای آزاد حیاط مدارس ؛ یا بعبارت درست تر زمین ورزش مدارس ،
از جمله ی مکانهای مناسب این کار بود . شاید در لحظات پیش از آغاز
پخش توسط آپاراتچی ها ، سکوت سنگین توام با انتظاری بر جمعیت مشتاق
تماشا در دل شب های تابستانی چیره می شده و در پرتو آن، آواز زنجره که
لابد پیش از آن نیز بی وقفه جاری بوده ؛ درگوش حاضرین طنیی دو چندان
نیرومند می یافته. گویی همه برای شنیدن ارکستر شبانه زنجره ها آمده اند.
------------
بعد از تحریر:
شنبه شب به تماشای ترمیناتور3 رفتم. فیلمی ضعیف با ساختاری گنگ و
بی مایه بود. جدی ترین نماهایش کمدی محض از آب در آمده بود.
ترمیناتور اینبار موش زائید.
پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۲

دم عصری پدرم بانگ برآورد بیا !
دم چایی را دیده بود
-----------------
نخستین بار با خواندن این هایکو احساس نوستالوژیکی به من دست داد؛
انگار باز خوانی خاطره ی خودم بود .چه طعمی دارد چایی ای که پدر
دم کرده. چقدر خوشبخت هستی آن دم که صدایت می زند بیا !
فنجان آن بالا اگر چه قشنگ است اما با تصویر ذهنی خودم سازگار
نیست. انگارنوشیدن چایی با فنجان به دهان مزه نمی دهد. همانطور
که ریختن قهوه در استکان چایی به فکر کسی نمی رسد. نداری
و جبر روزگار البته به کنار. وگرنه پیش آمده است که در کوه بخاطر
فراموش کردن ظرف و ماهیتابه ، به همراه دوستان مجبور شده ایم که
املت را درقوری چایی درست کنیم. حکایت آخوندهایی که شراب را با
فلاسک چایی حمل میکنند و خمرمیکنند دیگر هیچ .
________________________
سهشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۲
جمعه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۲
清水基吉
接吻映画見る黴傘に顎乗せて
seppun eiga miru kabi kasa ni ago nosete
Shimizu Motokichi
................
فیلم ماچ بازی تماشا می کنم
و چانه بر چتری کپک زده تکیه داده ام
.......
شیمیزو موتوکیچی
.......................
این هایکو در سال 1954 سروده شده است. سالهایی که فقر از سر و روی جامعه
ژاپن می بارید.سالن سینماها به بیغوله شباهت داشت با در و دیوارهایی مرطوب و
کپک زده . مشتری سینما در آن سالها با خرید یک بلیط می توانست و یا مجبور بود
چند فیلم تماشا کند. اگر به شوق تماشای فیلم خاصی آمده بود باید تا فرا رسیدن نوبت
پخش آن دندان روی جگر می گذاشت. تکیه دادن چانه بر روی دسته ی عصا گونه ی
چتر احتمالا تصویرگر حال و روز کسالت بار شاعر در آن لحظه هاست. شاید به
تماشای هفت سامورایی که در همان سال ساخته شده ، آمده بوده و پیش از آن
ناچار به دیدن یکی ازعاشقانه ی رایج و تکراری آن دوره شده که احتمالا ژاپنی ها
دراولین سری آنها برای نخستین بار به تماشای بوسه در ملاء عام نشستند. کاری که
حالا خودشان در هر کوی و برزن از نعمت پرداختن به آن فیض می برند.
____________________________
接吻映画見る黴傘に顎乗せて
seppun eiga miru kabi kasa ni ago nosete
Shimizu Motokichi
................
فیلم ماچ بازی تماشا می کنم
و چانه بر چتری کپک زده تکیه داده ام
.......
شیمیزو موتوکیچی
.......................
این هایکو در سال 1954 سروده شده است. سالهایی که فقر از سر و روی جامعه
ژاپن می بارید.سالن سینماها به بیغوله شباهت داشت با در و دیوارهایی مرطوب و
کپک زده . مشتری سینما در آن سالها با خرید یک بلیط می توانست و یا مجبور بود
چند فیلم تماشا کند. اگر به شوق تماشای فیلم خاصی آمده بود باید تا فرا رسیدن نوبت
پخش آن دندان روی جگر می گذاشت. تکیه دادن چانه بر روی دسته ی عصا گونه ی
چتر احتمالا تصویرگر حال و روز کسالت بار شاعر در آن لحظه هاست. شاید به
تماشای هفت سامورایی که در همان سال ساخته شده ، آمده بوده و پیش از آن
ناچار به دیدن یکی ازعاشقانه ی رایج و تکراری آن دوره شده که احتمالا ژاپنی ها
دراولین سری آنها برای نخستین بار به تماشای بوسه در ملاء عام نشستند. کاری که
حالا خودشان در هر کوی و برزن از نعمت پرداختن به آن فیض می برند.
____________________________
جمعه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۲
پنجشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۲
سهشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۲
یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۲
عاشقانه های کوچک (4)
ساچیکو خانم
از این به بعد
اگه تو راهرو مدرسه
یا زمین ورزش به هم برخوردیم
تو روم نیگا نکن !
منم نیگات نمی کنم.
باهام حرف نزن ،
سر بگوبخند رو هم باز نکن!
منم باهات دیگه حرفی ندارم.
این قرار رو فراموش نکن فهمیدی ؟
وگرنه ازت دلخور میشم .
............
یوجی آقا
کی خواسته قیافه ی تورو ببینه ؟
کیه که بخواد با تو حرف بزنه
یا به روت بخنده ؟
یوجی دیگه یه جنّه*
کی بود و کجا بود آخه ؟
خوش آمدی به سلامت !
دیگه تورو نمیشناسم.
منم دیگه با دیدنت اوقاتم تلخ میشه !
..........................
کار دوستان کوچک ما در این مرحله به قهر و جدایی کشیده اما بیشک
آشتی شان در پیش خواهد بود . اما اجازه بدهید که درج مکاتبات ایشان
را در این جا به پایان برسانیم.
.........
* در متن ژاپنی دخترک میگوید یوجی دیگه یوری جین است که با این کار ضمن
مسخره کردن نام یوجی وی را شبح خطاب میکند.
________________________
ساچیکو خانم
از این به بعد
اگه تو راهرو مدرسه
یا زمین ورزش به هم برخوردیم
تو روم نیگا نکن !
منم نیگات نمی کنم.
باهام حرف نزن ،
سر بگوبخند رو هم باز نکن!
منم باهات دیگه حرفی ندارم.
این قرار رو فراموش نکن فهمیدی ؟
وگرنه ازت دلخور میشم .
............
یوجی آقا
کی خواسته قیافه ی تورو ببینه ؟
کیه که بخواد با تو حرف بزنه
یا به روت بخنده ؟
یوجی دیگه یه جنّه*
کی بود و کجا بود آخه ؟
خوش آمدی به سلامت !
دیگه تورو نمیشناسم.
منم دیگه با دیدنت اوقاتم تلخ میشه !
..........................
کار دوستان کوچک ما در این مرحله به قهر و جدایی کشیده اما بیشک
آشتی شان در پیش خواهد بود . اما اجازه بدهید که درج مکاتبات ایشان
را در این جا به پایان برسانیم.
.........
* در متن ژاپنی دخترک میگوید یوجی دیگه یوری جین است که با این کار ضمن
مسخره کردن نام یوجی وی را شبح خطاب میکند.
________________________
شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۲
عاشقانه های کوچک (3)
آقا یوجی
غروب آفتاب رو اگه می گی ،
من هم تماشا کردم .
بدون که من همه ی چیزای قشنگو
هر کجا که باشن پیدا می کنم .
تو اون وقت روز اونجا ،
لب رودخونه چیکار می کردی ؟
با کی رفته بودی اونجا ؟
با کی ؟
از همه ی این حرفها گذشته بگو ببینم
چطور شد که یه دفعه حرفو کشوندی
تو پرش خرک ؟
غروب آفتاب کجا و پریدن من از رو خرک کجا ؟
اگه پریدن من از رو خرک اشکال داره
به تو چه مربوطه که خجالت زده میشی ؟
دلیلش رو بگو ببینم ! پسره ی احمق !
دیگه نمی بخشمت !
آقا یوجی
غروب آفتاب رو اگه می گی ،
من هم تماشا کردم .
بدون که من همه ی چیزای قشنگو
هر کجا که باشن پیدا می کنم .
تو اون وقت روز اونجا ،
لب رودخونه چیکار می کردی ؟
با کی رفته بودی اونجا ؟
با کی ؟
از همه ی این حرفها گذشته بگو ببینم
چطور شد که یه دفعه حرفو کشوندی
تو پرش خرک ؟
غروب آفتاب کجا و پریدن من از رو خرک کجا ؟
اگه پریدن من از رو خرک اشکال داره
به تو چه مربوطه که خجالت زده میشی ؟
دلیلش رو بگو ببینم ! پسره ی احمق !
دیگه نمی بخشمت !
عاشقانه های کوچک (2)
ساچیکو جان
امروز تونستی غروب آفتاب رو تماشا کنی ؟
اولین باری بود که آسمون به او قشنگی رو می دیدم.
اون موقع من کنار رودخونه بودم.
خورشید در حال غروب از لابلای ابرها می تابید و
جریان آب رودخونه مث الماس می درخشید ،
واقعا منظره ی خیره کننده ای درست شده بود.
در اون لحظه نمی دونم چم شده بود که به یاد تو
افتادم.
با خودم میگفتم که این غروب زیبای خورشیدرو
ساچیکو هم می بینه یا نه ؟
راستی تا یادم نرفته اینم بگم ،
خوب گوش کن ساچیکو!
امروز زنگ ورزش ، وقتی داشتی از رو خرک
می پریدی ، من نیگات می کردم.
سبک پریدنت زیاد جالب نیست ،
یه خورده چالاک تر از این باش !
حسابی خجالتم دادی .
ساچیکو جان
امروز تونستی غروب آفتاب رو تماشا کنی ؟
اولین باری بود که آسمون به او قشنگی رو می دیدم.
اون موقع من کنار رودخونه بودم.
خورشید در حال غروب از لابلای ابرها می تابید و
جریان آب رودخونه مث الماس می درخشید ،
واقعا منظره ی خیره کننده ای درست شده بود.
در اون لحظه نمی دونم چم شده بود که به یاد تو
افتادم.
با خودم میگفتم که این غروب زیبای خورشیدرو
ساچیکو هم می بینه یا نه ؟
راستی تا یادم نرفته اینم بگم ،
خوب گوش کن ساچیکو!
امروز زنگ ورزش ، وقتی داشتی از رو خرک
می پریدی ، من نیگات می کردم.
سبک پریدنت زیاد جالب نیست ،
یه خورده چالاک تر از این باش !
حسابی خجالتم دادی .
جمعه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۲
عاشقانه های کوچک
آقای یوجی کلاس پنجم ابتدایی است. یک بار با دو نفر از هم سن و سالهایش
دعوایش شده بوده و موقعی که حسابی در تگنا قرارگرفته خانم ساچیکو که
او نیز کلاس پنجم ابتدایی است به کمک اش می آید. دوستی این دو از همان
زمان آغاز شده . این دو مثل بسیاری از کودکان ژاپنی بخشی از گفتگوها و
مشاجراتشان را از طریق نامه نگاری و مکاتبه انجام میدهند. هم کلاس یا
هم مدرسه بودن و خلاصه دیدارهای هر روزه نیز مانع انجام این کارشان
نمی شود. در اینجا برای گلگشتی گذرا در دنیای کودکان هم که شده به تدریج
بخش هایی از نامه های رد وبدل شده ی بین این دو را مرور می کنیم.
با هم میخوانیم و به انتطار پاسخ پسرک می مانیم:
یوجی تو امروز با دوچرخه از جلو خونه ما رد شدی مگه نه ؟
من از پنجره ی طبقه ی دوم خونه مون می دیدمت .
همینطور با بی محلی راتو گرفتی و رفتی مگه نه ؟
وقتی آدم از جلو خونه ی دوستش عبور میکنه لااقل یه نیم
نگاهی به اونجا میندازه ، الاغ جون !
بعدش درست و حسابی هم روی زین دوچرخه جا نگرفته بودی ،
همینطور یه وری نشسته بودی ! فکر میکنی با اون فیگور خیلی
تماشایی میشی ؟ جلو خونه ی ما شیب داره ، ماشین هم زیاد
تردد میکنه ، فکر کردی که اگه زمین بخوری یا تصادف کنی و
زخمی بشی چی میشه ؟ احمق احمق احمق !
اصلن دیگه به من مربوط نیست !
___________________________________
آقای یوجی کلاس پنجم ابتدایی است. یک بار با دو نفر از هم سن و سالهایش
دعوایش شده بوده و موقعی که حسابی در تگنا قرارگرفته خانم ساچیکو که
او نیز کلاس پنجم ابتدایی است به کمک اش می آید. دوستی این دو از همان
زمان آغاز شده . این دو مثل بسیاری از کودکان ژاپنی بخشی از گفتگوها و
مشاجراتشان را از طریق نامه نگاری و مکاتبه انجام میدهند. هم کلاس یا
هم مدرسه بودن و خلاصه دیدارهای هر روزه نیز مانع انجام این کارشان
نمی شود. در اینجا برای گلگشتی گذرا در دنیای کودکان هم که شده به تدریج
بخش هایی از نامه های رد وبدل شده ی بین این دو را مرور می کنیم.
با هم میخوانیم و به انتطار پاسخ پسرک می مانیم:
یوجی تو امروز با دوچرخه از جلو خونه ما رد شدی مگه نه ؟
من از پنجره ی طبقه ی دوم خونه مون می دیدمت .
همینطور با بی محلی راتو گرفتی و رفتی مگه نه ؟
وقتی آدم از جلو خونه ی دوستش عبور میکنه لااقل یه نیم
نگاهی به اونجا میندازه ، الاغ جون !
بعدش درست و حسابی هم روی زین دوچرخه جا نگرفته بودی ،
همینطور یه وری نشسته بودی ! فکر میکنی با اون فیگور خیلی
تماشایی میشی ؟ جلو خونه ی ما شیب داره ، ماشین هم زیاد
تردد میکنه ، فکر کردی که اگه زمین بخوری یا تصادف کنی و
زخمی بشی چی میشه ؟ احمق احمق احمق !
اصلن دیگه به من مربوط نیست !
___________________________________
سهشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۲
角落ちて恥ずかし気なり鹿の顔
釈 蝶夢
--------
tsuno ochite hazukashige nari shika no kao
-------
Shiyaku Chioumu
_______________
با شاخ های افتاده
رخسار آهو شرمگین است انگار
-------
شیاکو چیومو
-------
به هنگام بهار شاخ های آهو و یا شاید نژاد و نوع خاصی از آهو،
مثل دندان شیری آدمها می افتد و تابستان شاخ های تازه تر و پرگره تری
بر سر جایشان سبز می شود. چهره ی آهوی بی شاخ مانده در نظر
شاعر خجالتی جلوه کرده است. شاید پیچدگی احساس چنین آهویی را
آخوندها وقتی که عمامه از سر بر میدارند بهتر درک می کنند.
___________________________________
釈 蝶夢
--------
tsuno ochite hazukashige nari shika no kao
-------
Shiyaku Chioumu
_______________
با شاخ های افتاده
رخسار آهو شرمگین است انگار
-------
شیاکو چیومو
-------
به هنگام بهار شاخ های آهو و یا شاید نژاد و نوع خاصی از آهو،
مثل دندان شیری آدمها می افتد و تابستان شاخ های تازه تر و پرگره تری
بر سر جایشان سبز می شود. چهره ی آهوی بی شاخ مانده در نظر
شاعر خجالتی جلوه کرده است. شاید پیچدگی احساس چنین آهویی را
آخوندها وقتی که عمامه از سر بر میدارند بهتر درک می کنند.
___________________________________
اشتراک در:
پستها (Atom)