Tuesday، September 30، 2008


Friday، September 26، 2008

آرشیو

Tuesday، May 15، 2007

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
سارا محمدی

Thursday، January 15، 2004

زمین می لرزد
تو نیستی
و من دور می شوم

Friday، November 14، 2003

津田清子

猟夫と鴨同じ湖上に夜明け待つ

------------

satsuo to kamo onaji kojou ni yoake matsu

Tsuda Kiyoko

------------

گرد يک درياچه
سپيده دم را انتظار می کشند
هم شکارچی و هم مرغابی


------
تسودا کييوکو

Saturday، September 27، 2003

中田尚子

銀漢や三つの国の銀貨持ち

--------

ginkan ya mitsu no kuni no ginka mochi

Nakada Naoko

--------

سکه های سيمين سه ديار
در سينه دارد کهکشان


-------
ناکادا نااوکو

Sunday، September 21، 2003

加藤楸邨

颱風の心支ふべき灯を点ず
-------
taifuu no kokoro sasau beki hi o tenzu

Katou Shuson
--------
هنگامه توفان
به قوی داری دل
چراغی برمی افروزیم

-------
کاتو شوسن

Saturday، September 13، 2003

高橋 悦男

海を恋ふ貝風鈴の鳴りやまず

-----------

umi o kou kai fuurin no nariyamazu

Takahashi Etsuo

-----------
زنگوله های صدفين
از صدا باز نمی ایستند
که بيقرار دريایند

.........
تاکاهاشی اتسواو
-----------

Sunday، September 07، 2003

阪口涯子

秋が来る美しいノートなどそろえる


---------

aki ga kuru utsukushii nooto nado soroeru

Sakaguchi Gaishi

--------

پاييز خواهد آمد
بايد قشنگ ترين دفترهایم را در آورم

.....

ساکاگوچی گايشي
_______________

هنگام پاييز در قیاس با بهار و تابستان ، گویی از شتاب گذر زمان کاسته می شود
روزها کوتاه و طول شبها فزونی می گيرد، واین نعمتی است برای اهل اش که
بيشتر بخوانند و بنگارند. البته " غم نان اگر بگذارد".


Saturday، August 23، 2003

捨てられしこうもり傘や秋の風

Jack Stamm

---------
suterareshi koumori kasaya aki no kaze

Jack Stamm

-----------
به دور افکنده شده چتر سياه !

پاييز وزيدن گرفته است

Thursday، August 21، 2003

百の滝過ぎ来し水に瓜冷やす

里川久美子
---------

hiyaku no taki sugi koshi mizu ni uri hiyasu

Saokawa Kumiko
---------

هندوانه را به خنکايش می سپاريم

به آبی که فراشد بی شمار آبشارهاست

ساتوکاوا کوميکو
------

Friday، August 01، 2003

上田

ふだん着の俳句大好き茄子の花
.............

fudan gi no haiku daisuki nasu no hana

Ueda
------------

دوست می دارم هايکوهای بی تکلف را
همچنانکه گل های بادمجان را

--------
اوادا
_________
يادم باشد که دفعه ديگر اگر فرصتی دست داد ، با تامل بیشتری
گلهای بادمجان را تماشا کنم.

Saturday، July 26، 2003




寺田京子

凧の空女は男のために死ぬ
----------
tako no sora onna wa otoko no tame ni shinu
..........
Terada kyouko
------------

ای آسمان بادبادک ها

زنان بخاطر مردان است که می ميرند


--------
تردا کيوکو

Thursday، July 17، 2003

آقای دکتر !
نيم قلب ام اينجاست
نيم ديگرش در اوين است
هر روز تيرباران اش می کنند

---------
احمد شاملو

Tuesday، July 15، 2003



I would like to post


I have so much to tell you


I want my weblog



--------------
posted by: Victoria Davis

Monday، July 14، 2003

大峯あきら

蝶飛んで赤子に言葉ふえてゆく

---------

chou tonde akago ni kotoba fuete yuku
.........
Oomine Akira

--------

پروانه به پرواز می آيد

نوزاد کلامی نو می آموزد


..........
اومينه آکيرا

_______________

نوزاد به محض ديدن شئ يی رنگارنگ در پرواز ، به وجد آمده و حرفی یا ندا
و صوتی تازه از دهانش خارج شده . فراتر از دنيای نيازهای طبيعی و ناسوتی ِ
محض، فراتر از طلب پستان و مادر ، به سخن گفتن و نام بردن از یک چيز قشنگ
و بديع تحريک شده است. کلمه ای تازه ، همطراز پرواز پروانه ها!

Sunday، July 13، 2003

*****

大野 林火

ねむりても旅の花火の胸にひらく

---------

nemurite mo tabi no hanabi no mune ni hiraku

Oono Rinka

---------

هنگام خواب
گلنارهای سفر
در دلم می گسترند


..........
اونو رينکا

----------
Hanabi را آتش بازی ؛ فشفشه بازی و نورافشانی ترجمه کرده اند.
هانابی در زبان ژاپنی از ترکيب گل و آتش ساخته شده . و براستی هنگام ِ
انفجار ، اين گلهای آتشين و نورانی است که در آسمان شب منتشرمی شود و
آن همه زيبايی را خلق می کند.
از این رو در اینجا Hanabi را گل نار ترجمه کرده ام.
___________________

Thursday، July 10، 2003

*
草深昌子

仲良しのバナナの皮を重ね置く

----------

nakayoshi no banana no kawa o kasane oku

Masako
-----------

موزهای دوست ِ من ؛

پوست شان را تلنبار می کنیم


---------
در زبان اصلی ، نوعی ابهام در فهم شعر وجود دارد. می توان موزها را دوست ِ
خانم شاعر ــ مثلا میوه ی مورد علاقه ی ایشان ــ دانست ، و یا اینکه آن را فدیه ی
یک دوست تلقی کرد. با برداشت دوم ، روند تلنبار شدن پوست موز ، می تواند
سند مادی سعادت ِ بودن ، با یاری صمیمی باشد.
موز در گذشته ها برای ژاپنی ها میوه ی گرانبهایی بوده است .اما حالا به یمن ِ
کار ِ ارزان جهان سومی ها ، سبدهاشان از این میوه پر بار است .
-------
ماساکو
___________________

Monday، July 07، 2003

大牧 広

高庭に映画はじまるまで蝉

------------

koutei ni eiga hajimaru made semi

...........
Oomaki Hiro

-------------------

حیاط مدرسه

تا لحظه ی شروع فیلم

میزبان زنجره بود


-----------
اوماکی هیرو

------------------

در سالیان سپره شده ی نسبتا دور ، سینماچی های سیار در گوشه و کنارِ
شهرها و آبادی های دور و نزدیک بساطِ نمایش شان را برقرار می کردند.
فضای آزاد حیاط مدارس ؛ یا بعبارت درست تر زمین ورزش مدارس ،
از جمله ی مکانهای مناسب این کار بود . شاید در لحظات پیش از آغاز
پخش توسط آپاراتچی ها ، سکوت سنگین توام با انتظاری بر جمعیت مشتاق
تماشا در دل شب های تابستانی چیره می شده و در پرتو آن، آواز زنجره که
لابد پیش از آن نیز بی وقفه جاری بوده ؛ درگوش حاضرین طنیی دو چندان
نیرومند می یافته. گویی همه برای شنیدن ارکستر شبانه زنجره ها آمده اند.
------------
بعد از تحریر:
شنبه شب به تماشای ترمیناتور3 رفتم. فیلمی ضعیف با ساختاری گنگ و
بی مایه بود. جدی ترین نماهایش کمدی محض از آب در آمده بود.
ترمیناتور اینبار موش زائید.

Thursday، July 03، 2003






دم عصری پدرم بانگ برآورد بیا !

دم چایی را دیده بود


-----------------
نخستین بار با خواندن این هایکو احساس نوستالوژیکی به من دست داد؛
انگار باز خوانی خاطره ی خودم بود .چه طعمی دارد چایی ای که پدر
دم کرده. چقدر خوشبخت هستی آن دم که صدایت می زند بیا !
فنجان آن بالا اگر چه قشنگ است اما با تصویر ذهنی خودم سازگار
نیست. انگارنوشیدن چایی با فنجان به دهان مزه نمی دهد. همانطور
که ریختن قهوه در استکان چایی به فکر کسی نمی رسد. نداری
و جبر روزگار البته به کنار. وگرنه پیش آمده است که در کوه بخاطر
فراموش کردن ظرف و ماهیتابه ، به همراه دوستان مجبور شده ایم که
املت را درقوری چایی درست کنیم. حکایت آخوندهایی که شراب را با
فلاسک چایی حمل میکنند و خمرمیکنند دیگر هیچ .

________________________

Tuesday، July 01، 2003

*

正木ゆう子

電線の揺れを共にす鳥の恋 正木ゆう子
------------------

densen no yure o tomo ni su tori no koii

Masaki yuuko
----------------





لرزش ِ کابل برق را

به اشتراک پذیرایند

پرندگان عاشق

---------
ماساکی یووکو

_____________________


Friday، June 13، 2003

清水基吉

接吻映画見る黴傘に顎乗せて

seppun eiga miru kabi kasa ni ago nosete

Shimizu Motokichi

................

فیلم ماچ بازی تماشا می کنم

و چانه بر چتری کپک زده تکیه داده ام

.......
شیمیزو موتوکیچی
.......................
این هایکو در سال 1954 سروده شده است. سالهایی که فقر از سر و روی جامعه
ژاپن می بارید.سالن سینماها به بیغوله شباهت داشت با در و دیوارهایی مرطوب و
کپک زده . مشتری سینما در آن سالها با خرید یک بلیط می توانست و یا مجبور بود
چند فیلم تماشا کند. اگر به شوق تماشای فیلم خاصی آمده بود باید تا فرا رسیدن نوبت
پخش آن دندان روی جگر می گذاشت. تکیه دادن چانه بر روی دسته ی عصا گونه ی
چتر احتمالا تصویرگر حال و روز کسالت بار شاعر در آن لحظه هاست. شاید به
تماشای هفت سامورایی که در همان سال ساخته شده ، آمده بوده و پیش از آن
ناچار به دیدن یکی ازعاشقانه ی رایج و تکراری آن دوره شده که احتمالا ژاپنی ها
دراولین سری آنها برای نخستین بار به تماشای بوسه در ملاء عام نشستند. کاری که
حالا خودشان در هر کوی و برزن از نعمت پرداختن به آن فیض می برند.

____________________________

Friday، June 06، 2003



ぼうたんの夢の途中に雨降りぬ

麻理伊
..........
boutan no yume no tochu ni ame furinu
Mari Ii
...........

نیمه راه خواب گل صد تومانی
باران بارید

..........
ماری یی
..........
انتخاب این نام برای آن گل در زبان فارسی از کیست ؟
___________________


Thursday، June 05، 2003

蛇のあとしずかに草立ち直る
邊見京子
............
hebi no ato shizukani kusa no tachinaoru
Henmi Kyouko
............

با عبور مار
علف به آرامی کمر راست کرد

........
هن می کیوکو
____________

Tuesday، June 03، 2003

はつ夏の空からお嫁さんのピアノ
池田澄子
...................
hatsu natsu no sora kara oyome san no piano
Ikeda Sumiko
...................

در آسمان نخستین تابستان
نغمه ی پیانوی نوعروس جاری است

..........
ایکدا سومیکو
___________________
چه نوعروس با کلاسی !

Sunday، June 01، 2003

عاشقانه های کوچک (4)

ساچیکو خانم

از این به بعد
اگه تو راهرو مدرسه
یا زمین ورزش به هم برخوردیم
تو روم نیگا نکن !
منم نیگات نمی کنم.
باهام حرف نزن ،
سر بگوبخند رو هم باز نکن!
منم باهات دیگه حرفی ندارم.
این قرار رو فراموش نکن فهمیدی ؟
وگرنه ازت دلخور میشم .

............

یوجی آقا

کی خواسته قیافه ی تورو ببینه ؟
کیه که بخواد با تو حرف بزنه
یا به روت بخنده ؟
یوجی دیگه یه جنّه*
کی بود و کجا بود آخه ؟
خوش آمدی به سلامت !
دیگه تورو نمیشناسم.
منم دیگه با دیدنت اوقاتم تلخ میشه !

..........................
کار دوستان کوچک ما در این مرحله به قهر و جدایی کشیده اما بیشک
آشتی شان در پیش خواهد بود . اما اجازه بدهید که درج مکاتبات ایشان
را در این جا به پایان برسانیم.
.........
* در متن ژاپنی دخترک میگوید یوجی دیگه یوری جین است که با این کار ضمن
مسخره کردن نام یوجی وی را شبح خطاب میکند.

________________________

Saturday، May 31، 2003

عاشقانه های کوچک (3)

آقا یوجی
غروب آفتاب رو اگه می گی ،
من هم تماشا کردم .
بدون که من همه ی چیزای قشنگو
هر کجا که باشن پیدا می کنم .
تو اون وقت روز اونجا ،
لب رودخونه چیکار می کردی ؟
با کی رفته بودی اونجا ؟
با کی ؟
از همه ی این حرفها گذشته بگو ببینم
چطور شد که یه دفعه حرفو کشوندی
تو پرش خرک ؟
غروب آفتاب کجا و پریدن من از رو خرک کجا ؟
اگه پریدن من از رو خرک اشکال داره
به تو چه مربوطه که خجالت زده میشی ؟
دلیلش رو بگو ببینم ! پسره ی احمق !
دیگه نمی بخشمت !
عاشقانه های کوچک (2)

ساچیکو جان
امروز تونستی غروب آفتاب رو تماشا کنی ؟
اولین باری بود که آسمون به او قشنگی رو می دیدم.
اون موقع من کنار رودخونه بودم.
خورشید در حال غروب از لابلای ابرها می تابید و
جریان آب رودخونه مث الماس می درخشید ،
واقعا منظره ی خیره کننده ای درست شده بود.
در اون لحظه نمی دونم چم شده بود که به یاد تو
افتادم.
با خودم میگفتم که این غروب زیبای خورشیدرو
ساچیکو هم می بینه یا نه ؟
راستی تا یادم نرفته اینم بگم ،
خوب گوش کن ساچیکو!
امروز زنگ ورزش ، وقتی داشتی از رو خرک
می پریدی ، من نیگات می کردم.
سبک پریدنت زیاد جالب نیست ،
یه خورده چالاک تر از این باش !
حسابی خجالتم دادی .

Friday، May 30، 2003

عاشقانه های کوچک

آقای یوجی کلاس پنجم ابتدایی است. یک بار با دو نفر از هم سن و سالهایش
دعوایش شده بوده و موقعی که حسابی در تگنا قرارگرفته خانم ساچیکو که
او نیز کلاس پنجم ابتدایی است به کمک اش می آید. دوستی این دو از همان
زمان آغاز شده . این دو مثل بسیاری از کودکان ژاپنی بخشی از گفتگوها و
مشاجراتشان را از طریق نامه نگاری و مکاتبه انجام میدهند. هم کلاس یا
هم مدرسه بودن و خلاصه دیدارهای هر روزه نیز مانع انجام این کارشان
نمی شود. در اینجا برای گلگشتی گذرا در دنیای کودکان هم که شده به تدریج
بخش هایی از نامه های رد وبدل شده ی بین این دو را مرور می کنیم.
با هم میخوانیم و به انتطار پاسخ پسرک می مانیم:


یوجی تو امروز با دوچرخه از جلو خونه ما رد شدی مگه نه ؟
من از پنجره ی طبقه ی دوم خونه مون می دیدمت .
همینطور با بی محلی راتو گرفتی و رفتی مگه نه ؟
وقتی آدم از جلو خونه ی دوستش عبور میکنه لااقل یه نیم
نگاهی به اونجا میندازه ، الاغ جون !
بعدش درست و حسابی هم روی زین دوچرخه جا نگرفته بودی ،
همینطور یه وری نشسته بودی ! فکر میکنی با اون فیگور خیلی
تماشایی میشی ؟ جلو خونه ی ما شیب داره ، ماشین هم زیاد
تردد میکنه ، فکر کردی که اگه زمین بخوری یا تصادف کنی و
زخمی بشی چی میشه ؟ احمق احمق احمق !
اصلن دیگه به من مربوط نیست !

___________________________________

Tuesday، May 27، 2003

角落ちて恥ずかし気なり鹿の顔
釈 蝶夢
--------
tsuno ochite hazukashige nari shika no kao
-------
Shiyaku Chioumu
_______________
با شاخ های افتاده
رخسار آهو شرمگین است انگار

-------
شیاکو چیومو
-------
به هنگام بهار شاخ های آهو و یا شاید نژاد و نوع خاصی از آهو،
مثل دندان شیری آدمها می افتد و تابستان شاخ های تازه تر و پرگره تری
بر سر جایشان سبز می شود. چهره ی آهوی بی شاخ مانده در نظر
شاعر خجالتی جلوه کرده است. شاید پیچدگی احساس چنین آهویی را
آخوندها وقتی که عمامه از سر بر میدارند بهتر درک می کنند.
___________________________________

Monday، May 26، 2003


روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می شد
سیاهی سجده می شد
و میادین را با فواره ی خون می آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه ها پرسه می زد
تا عشق مجال حیات نیابد

---------------